تبليغاتX
(انجمن جه ماوه ر)
شناخت یکشنبه 17 اردیبهشت1385 8:13

 

- شناخت با استفاده از حواس :

شناختي كه با استفاده از حواس پنجگانه به دست مي آوريم شناختي ظاهري، سطحي و غير عمقي است . يك شناخت مشترك بين انسان و حيوان است و در كل به زمان حال تعلق دارد . به عنوان مثال ديده هاي انسان شامل چيزهايي است كه در حال حاضر اتفاق مي افتد وچيزي را كه در گذشته اتفاق افتاده نمي توانيم ببينيم و همچنين منطقه اي است، يعني فرد در هر مكاني قرار دارد ديده هايش به همان جا محدود مي شود . همانطور كه برداشت مي شود حس شرط لازم براي شناخت هست اما كافي نيست .

- شناخت با استفاده از عقل و منطق :

شناختي كه ما به وسيله حواس بدست مي آوريم با استفاده از تجزيه و تحليلي كه با عقل و منطق روي آن انجام مي دهيم ديگر حالت سطحي ندارد و به يك شناخت عمقي تبديل مي شود . شناخت درست در واقع هميشه نيازمند تجزيه و تحليل است . رفتار و حركات شخص ، طرز فكري كه خود فرد در مورد آن صحبت مي كند و يا ممكن است طبق آن عمل كند ، نوع ظاهر شدن در جامعه و انتخابهاي او در زندگي ، شناخت هايي هستند كه خود فرد به ما مي دهد و ما با تجزيه و تحليل و بررسي حالات روانشناسي مي توانيم تا حدودي به شناخت مورد نظر خويش برسيم .

- شناخت و محيط:

علاوه بر شناختي كه خود فرد در اختيار ما قرار مي دهد، ما با استفاده از بررسي محيطي كه فرد در آن مي زيسته يا محيطي كه با آن تعامل بيشتري داشته، مي توانيم نيمه ناكامل شناخت را تا حدودي كامل كنيم . علوم اجتماعي ثابت كرده اند كه شخصيت يك فرد زادة اجتماع است . با استفاده از اين نكته به اهميت شناخت محيط پي مي بريم .

در بررسي جامعة كه فرد در آن بوده به خانواده مي رسيم، خانواده محيطي است كه اكثر افراد جامعه اغلب 4/1 عمر خود يا كمتر يا بيشتر را در آن با ساعات زيادي سپري كرده اند. عوامل وراثتي و ژنتيكي عواملي هستند كه فرد ناخواسته آن را در خانواده مي گيرد كه بيشتر خصوصيت هاي ظاهري را شامل مي شود ولي غير از اينها خصوصيات رفتاري و اخلاقي كه درصد زيادي از شخصيت يك فرد است در خانواده شكل مي گيرد و نشأت گرفته از نوع تربيت و پرورش شخص است . البته ممكن است يك فرد به علت تعامل بيشتر با يك محيط ديگر يا تاثير پذيري بيشتر از يك محيط فكري ديگر ، تاثير پذيري از خانواده اش را پايين بياورد .

- تعصب مانع و سد راه شناخت :

تعصب يعني پيروي از يك ايدئولوژي ثابت كه ما را وامي دارد كه ديگران را نسبت به آن ايدئولوژي بررسي كنيم . تعصب در واقع دريچه ايست كه ما از آن دريچه به واقعيت مي نگريم و تنگ و كوچك بودن دريچة نگاهمان امكان اشراف بر واقعيت را از ما مي گيرد و به نوعي واقعيت را تحريف مي كند و همانطور كه آن دريچه به ما نشان مي دهد واقعيت را مي بينيم . شايد بتوان گفت افراطي برخورد كردن با مسائل همان تعصب است .

- شناخت دور از ذهنيت ها :

اگر ذهن ما به واسطه هر ذهنيتي چه مثبت و چه منفي آلوده  باشد نمي توان به شناخت واقعي و درست دست پيدا كرد . همانند وقتيكه يك آينه هر چه صاف و صيقلي تر باشد تصوير و اضح تر و واقعي تر است . ما اگر ذهنيت منفي نسبت به يك نفر داشته باشيم فقط جنبه هاي منفي شخصيت او را مي بينيم و همين طور در مورد جنبه هاي منفي ممكن است بسيار اغراق كنيم . همة اينها مانعي براي شناخت درست و واقعي از يك فرد مي شود . داشتن ذهنيت مثبت به اين صورت كه شخصي را بدون هيچ عيبي در نظر خود تجسم كنيم باز هم با شناخت واقعي فاصله دارد .

- شناخت بدون پيش داوري ها :

پيش داوري ها نيز مانند ذهنيت ها اجازة اين را به ما نمي دهد كه بر مبناي واقعيات شناخت را كسب كنيم بلكه فقط پيش داوري هاي ما هستند كه تعيين كننده ي شناخت ما است كه قطعاً شناختي نادرست و مبنايي غير واقعي داشته است .

- دروغ گفتنت نبود كه تكانم داد، بل اين است كه ديگر باورت ندارم.   « نيچه»

 

نوشته شده توسط مجيد | موضوع: | لینک ثابت |

حسادت: پنجشنبه 15 دی1384 3:33

 حالتي است در انسان، كه به دليل پيشرفت ديگران(در هر زمينه اي) احساس كمبود نمايدو از داشته هاي خود لذت نبرد و در مقابل از موفقيت ديگران رنج بكشد.

 

دلايل:

1-احساس حقير بودن وكوچك شمردن خود نسبت به ديگران.

2-قناعت نكردن ولذت نبردن نسبت به داشته هاي خود.

3-رنج بردن از پيشرفت ديگران.

4-نداشتن استعداد در بعضي زمينه ها و عدم فكر كردن در مورد اينكه توانائيها و استعدادهاي انسان با همديگر متفاوت است.

5-شاكر نبودن نسبت به نعمتهايي كه خدا در اختيار ما گذاشته است.

6-خود خواهي بيش از حد.

7-نداشتن هدف مقدس و سالم.

 * اين موارد شامل: مادي، معنوي، عاطفي، و جسمي مي باشد.

 

راهكارها:

1-تلاش كردن در جهت رفع كمبودها درحد توان.

2-قناعت كردن ولذت بردن نسبت به داشته هاي خود.

3-وفق دادن خود با شرايط جسمي ومادي.

4-هدفمند بودن (سالم) در زندگي.

5-عقلاني فكر كردن در مورد اينكه حسادت جز خود خوري و تاثيرات منفي چيز ديگري در بر ندارد.

6-شكر گذاري از خدا براي نعمتهايي كه در اختيار ما گذاشته است.

7-دوست داشتن ديگران و خوشحال شدن از پيشرفت آنها.

8-ايمان داشتن به عدالت خدا، چون خدا در وجود هر كسي به اندازه كافي استعداد وتوانايي قرار داده (هرچند متفاوت باشد اما برابر است) پس ما بايد از استعدادهايي كه در خود مي بينيم استفاده كنيم و آنها را شكوفا سازيم.

 

نوشته شده توسط مجيد | موضوع: | لینک ثابت |

ترس fear یکشنبه 23 مرداد1384 21:59
استرس از کا ریا چیزی که به دلیل غیر منتظره بودن انسان احساس می کند توانایی مقابله با آنرا ندارد.

علل بوجود آمدن ترس:

۱- احساس نا توانی (عدم توانایی نسبت به روبرویی با محیط) که شامل سه بخش است:

الف) ناتوانی جسمی      ب) ناتوانی فکری        ج) ناتوانی مادی.

راهکارها: الف) قرار نگرفتن در محیطی که احساس ناتوانی می کنیم و توان مقابله با آن محیط را نداریم.

               ب) باور داشتن به تفاوتهای فکری و احترام قائل شدن برای افکار خود.

               ج) قناعت کردن به آنچه در اختیار داریم.

۲- تاثیر گذشته بر روی زندگی.

راهکار: فراموش کردن گذشته و فکر کردن درست در مورد آینده.

۳- احساس نکردن امنیت در محیط. شامل دو بخش است. الف)ترس از محیط خانواده  ب)ترس از جامعه

راهکارها: الف) افزایش رابطه عاطفی در منزل و محیط بیرون(با هر محیطی به مقتضای زمانی و مکانی آن برخورد شود).

ب) صادق بودن در مورد کارهایی که انجام می دهیم.

ج) سازش کردن با چیزهایی مه نمی توان آنها را تغییر داد.

۴- ترس از قضاوت دیگران.

راهکارها: الف) احترام گذاشتن به نظرات دیگران تا حدی که از حریم خود خارج نشوند.

ب) عقلانی فکر کردن در مورد کارهایی که انجام می دهیم.

ج) اعتماد به نفس و قبول کردن ضعفهای خود برای برطرف کردن آنها.

۵- ترس از احساس پشیمانی. شامل سه بخش است:

الف) ترس از گناه      ب) ترس از روابط اجتماعی    ج) ترس از تفکرات شخصی.

راهکارها: الف) بالا بردن اعتقاد وایمان به خدا.

ب) درست فکر کردن در مورد کارهایی که قرار است انجام دهیم.

ج) انجام ندادن کارهایی که می دانیم در برخورد با دیگران باعث رنجش آنها خواهد شد.

د) بررسی کردن موقعیت زمانی ومکانی .

ه) صادق بودن در مورد عقاید خود.

(( انسانهای ترسو چندین بار قبل از مرگ می میرند اما دلیران تنها یکبار مزه آنرا می چشند)).

نوشته شده توسط مجيد | موضوع: | لینک ثابت |

عصبانیت یکشنبه 2 مرداد1384 23:17
تاریخ برگزاری جلسه: ۷/۲/۱۳۸۴

- دلایل عصبی شدن:

۱- خستگی(جسمی وفکری) که هر دو باعث ضعیف شدن نیروی عصبی انسان می شود.

۲- حساسیت نسبت به رفتارهای دیگران که شاید برای خود آنها خوشایند باشد ولی برای ما ناخوشایند است.

۳- توقع بیش از حد از دیگران که در صورت عملی نشدن، عصبانيت را به همراه خواهد داشت.

۴- افسردگي و بي حوصله بودن.

۵- در برخي مواقع انسان دچار فشارهاي عصبي مي شود اما به دليل اينكه در شرايط زماني و مكاني خاصي قرار دارد قادر به مقابله ويا تخليه نمودن آنها نيست وباعث به وجود آمدن عقده هاي دروني در فرد مي گردد كه در شرايط ديگر با به وجود آمدن جرقه اي كوچك آنها را تخليه مي كند.

۶- چيزهايي كه بطور كلي باب طبع يا ايده آل نباشد باعث بروز نوعي ناهنجاري دروني و تنشهاي فكري مي شود.

۷- اختلاف سليقه ونپذيرفتن نظرات ديگران.

۸- رفتارهاي ناشايست ديگران نسبت به ما.

۹- بيكاري.

۱۰- احساس مسوليت نسبت به ديگران.

۱۱- كمبودهاي عاطفي و مادي.

- راهكارها:

۱- خارج شدن از محيطهايي كه باعث عصبانيت مي شود.

۲- تكرار دعا و يا مطلبي كه باعث بوجود آمدن آرامش مي گردد.

۳- پذيرفتن شرايطي كه نمي توانيم آنها را تغيير دهيم.

۴- كنار گذاشتن احساس و عقلاني فكر كردن.

5- نظم بخشيدن به كارها.

6- رك گويي نسبت به رفتارهاي ديگران، كه باعث عصبي شدن ما مي گردد به صورت منطقي.

7- قوي نمودن روابط عاطفي.

8- سكوت در برخي مواقع.

9- زماني كه انسان عصبي مي شود نوعي هورمون در بدن افزايش مي يابد كه با تغيير حالت فيزيكي باعث كاهش آن خواهد شد.

10- تسلط بر رفتارهاي خود.

11- هدفمند بودن كارهايي كه انجام مي دهيم.

12- لذت بردن از تسلط پيدا كردن بر عصبانيت.

نوشته شده توسط مجيد | موضوع: | لینک ثابت |